ابر خاکستری بیِ باران
  
 
 
اردیبهشت 1383
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
 
آرشیو
 
سه شنبه 27 آبان ماه سال 1382

از شب‎زنده‎داری دیشب ، حداقل این و فهمیدم که :
       خدایا ... پاکم کن ، خاکم کن ...


 
دوشنبه 26 آبان ماه سال 1382

« مهربانم
دلتنگ نباش ...
زندگی ، بدونِ روزهای بَد نمی‎شود ، بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم .
اما روزهای بد ، همچون برگهای پاییز ، باورکن که شتابان فرو می‎ریزند و زیر پاهای تو ، اگر بخواهی ، استخوان می‎شکنند و درخت ، استوار و مقاوم برجای می‎ماند .
عزیز من ...
برگهای پاییز ، بی‎شک ، در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشیدن به تداوم درخت ، سهمی از یاد نرفتنی دارند ... »


 
پنجشنبه 22 آبان ماه سال 1382

    همین صبح ، راننده‎ای فریادمی‎زد : ” تجریش ، تجریش سرپل ، دونفر ... “
    ...
    وباز دوباره خاطرات بی‎محابا به ذهنم هجوم آوردند .


   1      2      3      4    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 38280


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها