| |
| سه شنبه 28 مرداد ماه سال 1382 |
| برای مادرانمان |
-------------------- برای آن عزیزی که از جانم گرامیتر و سرچشمه فیاض ، همه احساسات ، اندیشهها و باورهای شاعرانه من است ...
« مادر من ، نور چشمم ، هستی من ساغر خوشبختی من ، مستی من
مادر من ، امیدم بی تو سرابه یه حباب روی آبه ، زندگیم بی تو خرابه
تو به رسم قصه عشق تو گوش من صدا کردی دلم رو با رموز مهر آشنا کردی
تو میگفتی تو این دنیا فقط خوبیست که میمونه با خوبیهات دلامون و باصفا کردی
چه شبهایی نخوابیدی ، برام تا صبح دعا کردی واسه خوابم تو ای مادر ، لالا لالا ، لالا کردی واسه فردام دعا کردی ...
حضور خوبه تو به خونمون صفا میده صدات وقتی که میپیچه به قلبامون جلا میده
اگه روزی همه گلها یاسمن باشه دلم میخواد تمومش بهپای یار من باشه
مادر من ، مادر من ،مادر من ، مادر من ... »
( از گروه آریان )
|
|
| |
| شنبه 25 مرداد ماه سال 1382 |
| لطفا“ دوستم نداشته باش ! |
------------------------------------ برای اینکه دوستم داشته باشی ، هر کاری که بگویی میکنم ، قیافهام را عوض میکنم ، همان شکلی میشوم که تو میخواهی ، اخلاقم را عوض میکنم ، همانطوری میشوم که تو میخواهی ، حتی صدایم را عوض میکنم ، همان حرفهایی را میزنم که تو میخواهی ، اصلا“ اسمم را هم عوض میکنم ، هر اسمی میخواهی روی من بگذار ، خُب ... حالا دوستم داری ؟ نه ـ صبر کن ! لطفا“ دوستم نداشته باش ! چون حالا آنقدر عوض شدهام که حتی حال خودم هم از خودم بههم میخورد ! « شل سیلوراستاین »
|
|
| |
| دوشنبه 20 مرداد ماه سال 1382 |
| صدای تو |
------------- بهم میگه : چرا ساکتی؟! حرف نمیزنی ؟! میگه : ساکت نباش ، سکوتت رو دوست ندارم . میگه : وقتی ساکتی دلم میگیره ... یه چیزی بگو ... و من باز هم سکوت میکنم ، گوشی رو محکم تو دستم فشار میدم و اشکام و تند تند پاک میکنم . صدام میزنه ، میگه : صدام و میشنوی ؟... یه نفس عمیق میکشم ... میفهمه که صداش و میشنوم ... اون هم سکوت میکنه ... بهش میگم : هرکس قشنگ صحبت میکنه بهتره همون حرف بزنه ... پس تو بگو . میخنده ... صدای خندههاشم برام حرفه ... اون باز هم میگه و میگه و میگه ... و من بازهم ساکتم ... هیچوقت بهش نگفتم سکوتم خالی نیست ... پر از حرفه ، نگفتم وقتی ساکتم یعنی دارم برات حرف میزنم ... اون هم بهترین و خالصانهترین حرفها رو ... ، وقتی چیزی نمیگم یعنی دارم تو رو فریاد میزنم ، یعنی دارم برات درددل میکنم ، دارم همون چیزهایی رو میگم که هیچوقت از زبونم نشنیدی ... ، وقتی اون اشکهای گرم تو اون تاریکی و سکوت یواش یواش از کنار صورتم سُر میخوره و پایین میره یعنی داره حرفهای قشنگ تو رو تصدیق میکنه . برام حرف بزن ، من صدات و هُرم نفسهات و افکار قشنگت رو دوست دارم ، صدای تو خوب است ... صدای تو ...
|
|