| |
| یکشنبه 29 تیر ماه سال 1382 |
|
«خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان باید از جان گذرد هرکه شود عاشقشان روز اول که سرشتند ز گِل پیکرشان سنگی اندر گِلشان بود همان شد دلشان ! » ... |
|
| |
| پنجشنبه 26 تیر ماه سال 1382 |
| یکسال |
----------- چه کارهایی که نکردیم ، چه حرفهایی که نزدیم ، چه دیوونهبازیهایی که از خودمون درنیاوردیم ، چه آتیشهایی که نسوزوندیم ، چه تجربههایی که نکردیم ، چه وقتهایی که از خنده نمردیم ، چه دوریهایی که نکشیدیم ، چه دلتنگیهایی که نکردیم ، چه چیزهایی که نخوردیم ، چه جاهایی که نرفتیم ، چه بازیهایی که نکردیم ، چه تصمیمهایی که نگرفتیم، چه پنجشنبههایی که نداشتیم ، چه کوههایی که نرفتیم ، چه رویاهایی که ندیدیم ، چه وقتهایی که از عاشقی نمردیم و چه خوابهایی که نرفتیم و ... این هم به یاد همه اون روزها : دلتنگیات مالِ من و دلخوشیام مالِ تو خستگیات مالِ من و عشقِ منم مالِ تو تنهاییات مالِ من و خوشحالیام مالِ تو دلخستگیت مالِ من و دلبستگیم مالِ تو مرارتت مالِ من و صداقتم مالِ تو دلِ تو هم مال من و دلِ منم مالِ تو ... « لطفا از من و این نوشتهام خرده نگیرید ... شاید نتونید درک کنید ، اما امروز برای من روزیست ... » |
|
| |
| چهارشنبه 25 تیر ماه سال 1382 |
|
بیمرز باش
دیوار را ویران کن ،
خط را به حال خویش رها کن ،
بیخط و خال باش ،
با من بیا ، همیشهترین باش .
|
|